اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سایت خدماتی بیست تولز

ابزار و قالب وبلاگبیست تولزکد دعای فرج آقا امام زمان ( عج )
علی مشکل گشا

علی مشکل گشا
هر زمان می گفت از صدق و صفا / مشکلم بگشا تو ای مشکل گشا
قالب وبلاگ

 

امام علی

دوم ـ رسیدگى به یتیمان

 

1ـ خنداندن یتیمان

قنبر مى گوید: روزى امـام عـلى عـلیه السّلام از حال زار یتیمانى آگاه شد، به خانه برگشت و برنج و خـرمـا و روغـن فـراهـم كـرده در حـالى كـه آن را خـود بـه دوش كـشـیـد، مـرا اجـازه حمل نداد، وقتى به خانه یتیمان رفتیم غذاهاى خوش طعمى درست كرد و به آنان خورانید تا سیر شدند. سـپـس بـر روى زانـوهـا و دو دسـت راه مـى رفـت و بـچـّه ها را با تقلید از صداى بَع بَع گوسفند مى‌خنداند، بچّه ها نیز چنان مى‌كردند و فراوان خندیدند. سپس از منزل خارج شدیم.

گفتم: مولاى من، امروز دو چیز براى من مشكل بود.

اوّل: آنكه غذاى آنها را خود بر دوش مبارك حمل كردید.

دوم  آنكه با صداى تقلید از گوسفند بچّه‌ها را مى‌خنداندید.

امام على علیه السّلام فرمود :اوّلى براى رسیدن به پاداش، و دوّمـى بـراى آن بـود كـه وقـتـى وارد خـانه یتیمان شدم آنها گریه مى‌كردند، خواستم وقتى خارج مى‌شوم، آنها هم سیر باشند و هم بخندند.  

2ـ رسیدگى به محرومان

امـام عـلى عـلیـه السـّلام رسـیـدگـى بـه مـحـرومـان را تـنـهـا بـا دستورالعمل و فرمان انجام نمى‌داد، بلكه شخصا به رفع مشكلات مردم مى‌پرداخت .نـان و خـرمـا را درون زنـبـیـل مـى گـذاشـت و بـا دوش مـبـارك حمل مى كرد و به فقراء مى‌رساند

اصحاب و یاران مى گفتند: یا اَمیرالمُؤ مِنین، نَحنُ نَحمِلهُ؛  یا امیرالمؤ منین علیه السّلام ما این بار را بر مى داریم.

حضرت پاسخ مى داد كه :رَبُّ العَیالِ اَحَقُّ بِحَملِهِ؛ رهبر امّت سزاوارتر است كه بردارد

 

3ـ پرهیز از اخلاق پادشاهان

امام على علیه السّلام به تنهائى در بازار قدم مى زد، و مردم را ارشاد مى فرمود.

هـرگـاه عـدّه‌اى در اطـراف آن حـضـرت یـا پشت سر او راه مى‌رفتند یا جمع مى‌شدند، مى‌ایستاد و مى‌فرمود: كارى دارید؟

مى گفتند :دوست داریم با شما باشیم و با شما راه برویم .

حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام مى‌فرمود :اِنصَرِفُوا وَ ارجِعُوا؛ بروید و به راه خود بازگردید زیرا اینگونه رفتارها "مَفسَدَةً لِلقُلُوب" قلب ها را فاسد مى كند

 

4ـ سر زدن به خانواده‌هاى شهداء و رفع مشكلات آنها

 ابن شهر آشوب از عبدالواحد بن زید نقل مى كند كه: روزى در كـنـار كـعـبـه بـه عـبـادت مـشـغـول بـودم ، دختر كوچكى را دیدم كه خدا را به حقّ امیرالمؤ منین على علیه السّلام سوگند مى‌دهد، و نام و شخصیّت امام على علیه السّلام را در قالب الفاظ و عباراتى زیبا بیان مى‌دارد. شگفت زده شدم، پیش رفتم و پرسیدم :اى دختر كوچك ، آیا تو خودت على علیه السّلام را مى شناسى؟

پاسخ داد: آرى چـگونه على را نمى‌شناسم در حالیكه از آن روز كه پدرم در صفّین به شهادت رسید و مـا یـتـیـم شـدیـم ، عـلى عـلیـه السـّلام هـمـواره از مـا حال مى‌پرسید و مشكلات ما را برطرف مى‌كرد. روزى من به بیمارى آبله دچار شدم ، و بینائى خود را از دست دادم .مادر و خانواده‌مان سخت ناراحت بودند، كه حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام به خانه ما آمد، مادرم مرا نزد امام على علیه السّلام برد و ماجرا را تعریف كرد.

حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلى عـلیـه السـّلام آهى كشید و شعرى خواند و دست مبارك را بر صـورت مـن كـشـید. فورا چشمان من بینا شد و هم اكنون به خوبى اجسام را از فاصله هاى دور مى‌بینم، آیا مى شود على علیه السّلام را نشناخت ؟

 

5ـ كمك به یتیمان و همسران شهداء

روزى امیرالمؤمنین دید زنى مشك آبى به دوش گرفته مى‌برد،

امام على علیه السّلام مشك آب را از او گرفت و به محلّى كه زن مى‌خواست آورد،

آنگاه از حال زن پرسید.

زن گفت: على بن ابیطالب علیه السّلام شوهر مرا به بعضى از مرزهاى نظامى فرستاد و در آنجا كـشـتـه شـد، چـند طفل یتیم براى من گذاشت و احتیاج مرا وادار كرده است تا براى مردم خدمت كنم كه خود و اطفالم را تأمین نمایم.

حضرت امیرالمؤمنین على علیه السّلام از آنجا بازگشت .سپس زنبیلى كه در آن طعام بود برداشت و قصد خانه زن كرد. بعضى از یارانش گفتند :بگذارید ما ببریم.

فرمود: كیست كه بار مرا در قیامت بردارد؟ چون به در خانه زن رسید، زن پرسید:

كیست كه دَر مى‌زَنَد ؟

فـرمـود: هـمـان بـنده خدا هستم كه دیروز مشك آب را براى تو آوردم، در را باز كن براى بچّه‌هایت طعام آورده‌ام.

زن گفت :خدا از تو راضى باشد و میان من و على بن ابیطالب حكم كند، سپس در را باز كرد.

امام على علیه السّلام داخل شد، فرمود :من كسب ثواب را دوست دارم، مى‌خواهى تو خمیر كن و نان بپز و من بچّه‌ها را آرام كنم و یا من خمیر كنم و تو آنها را آرام كنى؟

زن گفت :من به نان پختن آگاهترم و شروع به خمیر گرفتن كرد.

حـضـرت امـیـرالمـؤ مـنـیـن عـلى عـلیـه السـّلام گـوشـت را آمـاده كرد و لقمه لقمه به دهان اطفال گوشت و خرما مى گذاشت و به هر یك مى‌فرمود: على را حلال كن، در حقّ تو كوتاهى شده است.

چون خمیر آماده شد، زن گفت :بنده خدا تنور را آتش كن.

امام على علیه السّلام تنور را آتش كرد. حرارت شعله به چهره آن حضرت مى رسید و مى‌فرمود: بـچـش حـرارت آتـش را، ایـن سـزاى كـسـى اسـت كـه از زنـان بـیـوه و اطفال یتیم بى خبر باشد.

در ایـن مـیان زنى از همسایه داخل خانه شد، كه امیرالمؤ منین علیه السّلام را مى‌شناخت به زن صاحب خانه گفت:

واى بر تو این كیست كه براى تو تنور را آتش مى‌كند؟

زن جواب داد :مردى است كه به اطفال من رحم كرده است.

زن همسایه گفت :واى بر تو این امیرالمؤ منین على بن ابیطالب علیه السّلام است.

آن زن چون حضرت امیرالمؤ منین على علیه السّلام را شناخت پیش دوید و گفت:

واحَیائِى مِنكَ یا اَمِیرَالمُؤمنین؛ اى امیرمؤ منان از شرمندگى آتش گرفتم، مرا ببخشید

امام على علیه السّلام فرمود: بَل واحَیائِى مِنكَ یا اَمَةَ اللّه فیما قَصُرتَ فِى حِقِّكَ؛ بلكه من از تو شرمنده‌ام، اى كنیز خدا، در حقّ تو كوتاهى شده است.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ چهار شنبه 10 خرداد 1391برچسب:, ] [ 9:38 ] [ علی ] [ ]

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

دوستان عزیزم به وبلاگ خودتون خوش اومدید این وبلاگ مختص آقا علی بن ابیطالب هست امیدوارم با دیدن و وقت گذاشتن توی این وبلاگ راضی و خرسند باشید
نويسندگان
امکانات وب

آمار وبلاگ:

بازدید امروز : 60
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 61
بازدید ماه : 60
بازدید کل : 140386
تعداد مطالب : 81
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1

ابزار پرش به بالا

ایران رمان
ابزار های مفید وبلاگ نویسان